خلئی هست در نگاه ترم
مثل اندوه مانده در جگرم
شد فراموش شعر های سپید
در غزل های عاشقانه ترم
روزگا ری سیاه سر کردم
چه بلا ها که آمده به سرم
د ید نت می کشد مرا اما
بی نگاهت همیشه در به درم
تو کجا ؟ من کجا ؟ چه می دانم؟...
قاصد ک باز می کند خبرم ؟
باد می آید آه شاید باز :
برساند به گوش تو غز لم
دل تنگم چه تلخ می پوسد
کاش می زد هوای تو به سرم
....



