ای راز های پیر که افشا ء نمی شو ید
پس عقده های کور چرا وا نمی شو ید
در این سیاه خانه دلیل حضور چیست ؟
ای شام های وهم که فردا نمی شو ید
در این سکوت زرد مقصر شما شد ید
ای گفته های سبز که انشا ء نمی شو ید
آری برای آب شدن زار می زد ید
ای قطره ها که محرم دریا نمی شو ید
وقتی که داد می زنم انصاف مرده است
تنها عبارتی ست که دیوانه می شو ید
یک روز اخم می کنم و خنده می کنید
گویا که از شکنجه ام ارضاء نمی شو ید
این سرفه ای که می کنم از سردی شما ست
در قلب های کوچک ما جا نمی شو ید
عمری گذشت و منتظرم راستی چرا ؟
لبخند ها ی گمشده پیدا نمی شو ید

