جاودانه باش مثل آب ! مثل هرچه که سیاه سایه ها نمی شود !
جاودانه باش ! قسم بخور به شب ، به سایه ها ، به نور
قسم بخور که مرتع نگاه تو : تمام سهم میش های خسته را ادا کند....
قسم بخور که جاودانه باشی و همیشه سبز ،
بدان ، شکوه باد ها :
همان صدای هولناکشان : به روی شاخه ی شکسته است و بس !
ولی تو با اراده باش !
همیشه نور و روشنی ، همیشه جاودانه باش ............

نیستم از تو لدم د لشاد
مادر دهر تیره بختم زاد ...
ها ی ! مردم مرا نجات دهید
که مرا خواهشی ست در فریاد
در جو ا نی نرفته پیر شدم
آه ! از ا ین زما نه ی شیاد
چشم هایم : حزین و ا فسرده
گیسو ا نم رها شده د ر باد
خواهشی است از زمانه مرا :
بکند از حصار غم آزاد
مثل گنجشک های فصل بهار
بی غم از دست دام و از صیاد
کاشکی با دلم رفیق شود :
آن وجو د سپید پاک نهاد
دست از هر چه هست می شویم
بی خود از خو یش ، هرچه بادا باد !
به صدا یی بلند خواهم گفت :
که مرا کشت زندگی ای داد....
